خرید بک لینک

تاريخ : پنجشنبه پنجم اسفند ۱۳۹۵

لُطفعلیخان زند (۱۱۴۸-۱۱۷۳ خورشیدی) نهمین و واپسین فرمانروای زند بود که میان سالهای ۱۱۶۸ تا ۱۱۷۳ خورشیدی (۱۲۰۳ تا ۱۲۰۹ قمری) در ایران حکومت کرد او فرزند جعفرخان زند و نوه صادق خان زند برادر کریم خان زند بنیانگذار سلسله زندیه تنها سلسله پادشاهی لُرتبار ایران بود. خاندان زند از لُرهای فیلی بود ه اند.لطفعلی خان بر سر پادشاهی با آغا محمدخان قاجار به نبرد پرداخت و سرانجام از او شکست خورد و با مرگ او پرونده دودمان زند نیز بسته شد.

گفتهاند که لطفعلی خان علاوه بر زیبایی رخسار، بسیار پر قدرت، راستگو، درستکار و شجاع بود. بسیاری او را بهترین شمشیر زن روزگار شرق مینامند. لطفعلی خان زند بسیار خدا دوست بود و هنگامی که آغا محمدخان قاجار به او گفت بر او سجده کند پاسخ داد: من تنها به خدا سجده میکنم.و از او به عنوان شخصیت شاهنامهای یاد میشود ٬که با اهریمنان و تورانیان وارد جنگ میشود.

لطفعلی خان بسیار با شهامت بود به طوریکه حتی آقامحمدخان قاجار دلاوریهای او را در جنگها تأیید کردهاست.وارینگ تدبیر و شجاعت او را در جنگ ورزیدن همپایۀ ریچارد، پاشاه انگلستان، وصف کرده و وزیری کرمانی او را با بهرام چوبینه و سلطان جلالالدین خوارزمشاه همسنگ دانستهاست. شرح دلاوریهای او دست مایۀ سرودن اشعاری شد که مردم آنها را بر سر زبان داشتند. در تکایا و تعزیهخوانیها نیز از رشادتهای لطفعلی خان و مرارتهایی که در عمر کوتاهش کشیده بود، یاد میشد.

لطفعلی خان در مدت کوتاه پادشاهی خود سازندگی های زیادی را انجام داد از جمله آنها ساخت جاده شوسه شیراز –بندر عباس و شیراز- بندر لنگه ، ساخت سدتنگاب،و ترمیم آرامگاه سعدی و حافظ بود.

بزرگترین لغزش لطفعلی خان اعتمادش به حاج ابراهیم کلانتر بود. این مرد به شاه جوان خیانت کرد و دروازه شیراز را به روی او بست و خانواده و زن و بچه و داراییهای وی را دودستی به خان قاجار سپرد.بعد از جنگ های متمادی، لطفعلی خان را در حالیکه در نبرد با دشمنان زخمهای سختی بر بازو و پیشانی برداشته بود به کرمان نزد خان قاجار بردند. او که خون بسیاری را از دست داده بود با همان حال نزار در برابر آقامحمد خان ایستاد، بدو سلام نداد و تعظیم نکرد. آقامحمد خان نیز دستور داد که اصطبلبانانش وی را مورد تجاوز جنسی قرار دهند. فردای آن روز وی را دوباره پیش خان قاجار آوردند، در حالیکه هوشی در تن نداشت، آب بدو نداده بودند و وی را بر روی زمین میکشیدند. خان قاجار با نیشخند بدو گفت: «هان لطفعلی خان! هنوز هم غرور داری؟» واپسین شاه زند که دیگر توان سخن گفتن نداشت سرش را بالا برد و با پلنگ دیدگان بدو نگریست و گفت: «من از تو نمیترسم ای اخته فرومایه». این ایستادگی خان قاجار را به خشم آورد و دستور نابینا کردن او را داد.شعر زیر را وی دربارهٔ شکستهایش از آغا محمدخان سروده است:

یا رب ستدی مملکت از همچو منی

دادی به مخنثی، نه مردی نه زنی

از گردش روزگار معلومم شد

پیش تو چه دفزنی چه شمشیرزنی

آغامحمدخان لطفعلی خان را به تهران برد و پس از چندی دستور کشتنش را داد. مرگ وی را به روش خفه کردن نوشتهاند. پیکرش را در امامزاده زید در بازار قدیمی تهران به خاک سپردند. رو سنگ مزار لطفعلی خان زند این نوشته حک شده بود: "در این مکان جوانی فرشتهسرشت، بزرگترین شمشیرزن زندیه و ابرانسانی از نژاد شایستهٔ ایرانی از تبار دلاوران آرمیده است که در ۲۳ سالگی نابینا شد و به قتل رسید. جهان پیر است و بیبنیاد…"

برچسب: نویسنده: آوا رستمیان تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 19:39

صفحه بندی